تبليغاتX
وب نوشته های مریم ابراهیمی
یادداشت ها و نظرات
به سان رود

که بر نشیب دره

سر به سنگ می زند

رونده باش

امید هیچ معجزی

ز مرده نیست

زنده باش

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 9:0 توسط مریم ابراهیمی |

"صدرا"  که یکی از دو شرکت اصلی ایران در ساخت و ساز دریایی به شمار می رود و پیمانکار ساخت بسیاری از پروژه های دریایی و نفتی کشور محسوب می شود با تاخیر فراوان در مراحل انجام طرحها و افت شدید سهام مواجه شده است، به طوری که احتمال ورشکستگی آن وجود دارد.

در بازدید از پل میانگذر دریاچه ارومیه نیز ، به دیدن کارگاه شماره یک این شرکت رفتیم که روی سقف آن این فرش شسته شده آویزان شده بود؛ ناخودآگاه این موضوع در ذهن من تداعی شد که با ادامه این روند عالمگیر تاخیرها و افت سهام، این شرکت باید قالیشویی تاسیس کند.

    

             ملاحضه می فرمایید الف انتهای نامشان هم در تابلو ورودی افتاده است.

               قالی گل گلی بر سقف کارگاه صدرا

تاخیر وحشتناک صدرا در ساخت سکوی نیمه شناور حفاری ایران- البرز و پروژه های گازی پارس جنوبی شهره عام و خاص است، ولی در ساخت پروژه پل میانگذر ارومیه نیز با کمبود اعتبار مواجه شد که بخشی از بودجه لازم از طریق وزارت راه و ترابری تامین شد .

با این حال صدرا باید به ایران تضمین صد ساله بودن کیفیت پل میانگذر دریاچه ارومیه را بدهد که به اعتقاد برخی کارشناسان به دلیل خاکریزی طرفین پل به ازاء هر پریود زمانی مشخص، مقداری نشست خاک خواهد داشت و هنوز تضمینی برای مدت دوام آن ارائه نشده است.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 13:56 توسط مریم ابراهیمی |

ببخشید که همچنان مطالب من روی سفر به ارومیه دور می زند ولی در این سفر از کلیسای حضرت مریم بازدید کردیم که به اعتقادی دومین کلیسای قدیمی جهان محسوب می شود ولی این تابلو که درون این کلیسا بود، توجه و کنجکاوی مرا برانگیخت . چون فکر می کنم طبق اعتقاد مسیحیان، مسیح پسر خداست ولی این تابلو برعکسش را نشان می دهد. اگر شما هم فهمیدید، یعنی چه؛ به من بگویید.

                   یک تابلو سنگی در درون کلیسای حضرت مریم ارومیه

گفته می شود قدمت این کلیسا به ۲۷۰۰ سال قبل بر می گردد که آتشکده زرتشتیان بوده است و از ۱۹۰۰ سال قبل به کلیسای مسیحیان تغییر یافته است و در طول تاریخ چند بار تخریب ونوسازی شد.  

     نصب تابلوی توقف ممنوع کنار تابلوی معرفی کلیسا  

و این هم نمای ساختمان کلیسا از درون محوطه آن:

       نمای ساختمان کلیسا    

   و یک تابلوی چهره حضرت مسیح که با نور آبی کنارش بسیار زیبا و معصوم شده است.

                چهره بسیار زیبای حضرت مسیح 

و این عکس هم بدون شرح:

        به امید شفا گرفتن از زخم ها

پی نوشت: هر چند سپر، پسر نیست ولی دیدن این عکسها هم خالی ازلطف نیست.(در پاسخ اعتراض دوستان)

 پی نوشت۲: لحظه ای قبل همکارم با من تماس گرفت و گفت در جریان این بازدید، آنها هم درخواندن  تابلو فوق دچار مشکل و همین سو ء تعبیر شده بودند که راهنمای مسیحی مذهب ما آقای آمون برایشان توضیح داده بود و گفته بود: اکثر بازدید کنندگان دچار همین مشکل در خواندن این متن می شوند.

پی نوشت۳ : نتیجه اخلاقی این پست این است که چون اکثر بازدیدکنندگان دچار همین مشکل می شدند، من بی تقصیرم.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 8:36 توسط مریم ابراهیمی |

در بازدیدی که از پل میانگذر دریاچه ارومیه داشتم یک گزارش تصویری از این پل تهیه کردم ( ۷ عکس با عنوان بهره برداری از یک باند پل میانگذر دریاچه ارومیه) که در سرویس عکس خبرگزاری مهر انتشار یافت. دو تا از عکس های آن را در این پست گذاشتم.

         پل میانگذر

         ارک پل میانگذر

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 7:57 توسط مریم ابراهیمی |

در سفری که اخیرا به ارومیه داشتم، دیدم سیب زمین های پخته و همچنین تخم مرغ های آب پز شده را فروشندگاه دوره گرد کنار خیابانها می فروشند، دقیقا مثل لبو فروشها و باقالی فروشهایی که در تهران دیده می شوند.

         

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 21:53 توسط مریم ابراهیمی |

دو روز پیش داشتم از حوالی میدان شوش یعنی خیابان شهباز جنوبی نرسیده به همان"لب خط" معروف می گذشتم که طبق معمول در ترافیک مانده بودیم.من سمت چپ خیابان ایستاده بودم، یک خودرو تویوتا کمری سفید رنگ سمت راست من ایستاده بود که یک پسر۱۶ تا ۱۷ ساله از جلوی ماشین من رد شدو در عقب تویوتا را باز کرد و یک کیف از صندلی عقب برداشت و از جلوی ماشین من  گذشت و همینطور از توی پیاده رو و پرید ترک یک موتور و از سمت راست پیچیدند توی کوچه فرعی به عرض نیم متر و رفتند!!!

تازه وقتی پرید ترک موتور، من فهمیدم با یک سرقت در نهایت خونسردی مواجه بوده ام. و راننده که مرد میانسالی بود او هم شوک زده شده بود و واقعا هیچ حرکتی نتوانست انجام دهد، چنان آرامشی این پسر در حرکاتش داشت که من فکر کردم از افراد خانواده طرف است دارد کیفش را بر می داردبرود و از آن طرف خیابان چیزی بخرد و آنقدر حرفه ای بود که در رفت و برگشت صورتش را طوری گرفته بود که حتی از طرف من هم قابل چهره شناسی نباشد!!!

من از دیدن این ماجرا آنقدر شگفت زده شده بودم که تا خانه داشتم به این موضوع فکر می کردم، آن وقت بود که یادم افتاد وقتی ۱۹ ساله بودم و در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان کار می کردم(مربی ادبی و کارشناس بودم)، چون خیلی پررو بودم با مدیرم جر و بحث کردم و او هم برای تادیب مرا به محله دروازه غار شوش فرستاد که سمت چپ میدان شوش است و نرسیده به میدان راه آهن.

کسانی که مرا از نزدیک می شناسند، می دانند من خیلی کم گریه می کنم ولی بچه های این محله آنقدر لات و الوات بودند که من وقتی می آمدم خانه، از دستشان گریه می کردم!!!

ما هم که در خانواده های استرلیزه و هموژنیزه بزرگ شده بودیم، تازه فهمیدیم در سطح شهر و در محله های خاص تهران چه خبر است. بچه های این محله مثلا وقتی سوم دبستان بودند کافی بود بهشون میگفتی: "ت" می گفتند "تریاک" و این که چیه و چطور استفاده می شود و ... البته اطلاعات من از آنها به ۱۰ سال قبل مربوط می شود و حتما الان جدید ترین اطلاعات"شیشه"، و سایر چیزهای جدید که من اسمشان را نمی دانم؛ را هم می توان از آنها پرسید.

نکته عجیب تر آن که، بچه های این محله از کودکی با اعتیاد شدید پدر و خودفروشی مادرانشان بزرگ می شدند و برخی از بچه های دختر این محل از سن ۱۳ و ۱۴ سالگی همراه مادرانشان برای خودفروشی می رفتند و چنان معضل شدیدی این محله داشت، که من در نهایت استعفا دادم و آنها مجبور شدند، به خاطر نپذیرفتن استعفا، مرا از این محل جا به جا کنند.

بعد وقتی به رفتار آن پسر ۱۶ تا ۱۷ ساله ای که با این بستر رشد کرده است، فکر کردم؛ دیدم اصلا کارش عجیب نیست. او از کودکی اعتیاد تزریقی، خودفروشی مادر و خواهر، فقر و بی کاری را تجربه کرده است و زندان هم برایش مفهوم بسیار آشنایی در حد میهمانی و مسافرت رفتن ما است و چرا باید از آن هراس داشته باشد. احتمالا خودش هم اکنون به یک ماده ای اعتیاد دارد و چیزی برای از دست دادن ندارد.

البته عقده های طبقاتی را هم نباید از منظر این پسر نادیده گرفت، به زعم او، چرا باید این مرتیکه پیر سوار تویوتا کمری شود و آنها حتی یک وعده غذای خوب در رستوران نتوانند میل کنند؟ چرا آنها همیشه شیک و با اعتماد به نفس باشند و اینان همواره فرودست و توسری خورده؟

راستی کدامیک از ما، شهری را که سالها در آن زندگی کرده ایم، عمیقا می شناسیم و حتی یک بار از شمال تا جنوبش را با دقت یک جامعه شناس نگاه کرده ایم؟

+ نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 2:6 توسط مریم ابراهیمی |

 

{دو مدرسه احداث شده توسط شرکت سایپا در هرمزگان افتتاح شد
بندرعباس- خبرگزاری مهر: با حضور مدیر عامل سایپا دو مدرسه که از سوی این شرکت در دو منطقه محروم از استان هرمزگان ساخته شده است عصر امروز مورد بهره برداری قرار گرفت.

به گزارش خبرنگار مهر در بندرعباس، این دو مدرسه که با صرف اعتباری بالغ بر دو میلیاردریال در منطقه هشتبندی و چراغ آباد شهرستان میناب احداث شده است عصر امروز با حضور مهرداد بذرپاش و جمعی از مسولان محلی مورد بهره برداری قرار گرفت.

این دو مدرسه در مجموع نه کلاسه بوده و از سوی شرکت سایپا به طور کامل تجهیز شده اند.منطقه هشتبندی و چراغ آباد،در شرق استان هرمزگان و از توابع شهرستان میناب هسنتند و از جمله منطق محروم این استان به شمار می روند.}

خبر فوق امروز در خبرگزاری مهر انتشار یافته است و یکی نیست که از مدیر عامل بلند، قدُ رعنا و زیر ۳۰ سال سن این غول خودروسازی کشور بپرسد: تو رو سننه؟ آخه با وجود این همه خیر مدرسه سازُ، چه نیازی به مدرسه ساز شدن شرکت خودروسازی وجود دارد که بنا بر آمار سازمان راهداری و حمل و نقل جاده ای کشور بیش از نیمی از کشته شدگان جاده ای سال گذشته را به خودروهای خود اختصاص داده است؛ مخصوصا آن خودرواش که پدیده قرن در خودرو سازی محسوب می شود، یعنی: "پراید"

پرایدی که شاهکار صنعت خودروسازی این مرز و بوم به شمار می رود و بعد از حدود ۱۴ سال تولید که نه مونتاژ کاری، هنوز کمربندش استاندارد نیست و بنا بر اظهارات سردار رویانیان در برخی از تصادفات جاده ای به علت قرار نگرفتن در جا مناسب در بدن رانندگان با قد متوسط و کوتاه باعث خفگی راننده می شود.( این جاست که معنی کمربند ایمنی را دوستان متوجه می شوند، حتما کمربند پرایدتان را ببندید)

حالا مدیر عامل رعنای این شرکت به جای درست کردن عامل کشتار جمعی رانندگان در جاده های کشور دلش به حال بچه های فلان نقطه کشور سوخته و در آنجا مدرسه ۹ کلاسه دایر کرده، تا بچه های آن مناطق نیز به تحصیل روی آوردند و بر اساس شایسته سالاری موجود در کشور قطعا تا ۲۸ سالگی در صورت شایستگی!! به سمت مدیریت عامل شرکتهای بزرگ خودرو سازی کشور منصوب شوند. ان شاء الله.

راستی تراژدی خودرو سازی در ایران و تولید این عامل سرطانی یعنی "پراید" کی در ایران پایان می یابد و مصرف کننده تا چه زمانی باید بهای پیشرفت صنعت خودروسازی کشور را با خالی شدن جیب و از دست رفتن ایمنی و بعضا جانش بدهد؟

چرا در فرایند داخلی سازی خودرو، کمربند پراید به اصطلاح ایمن ساخته می شود ولی محل نصبش نادیده گرفته می شود و اداره استاندارد نیز معلوم نیست در این میان چه می کند تا این که صدای سردار رویانیان در می آید.( البته ایشان هم بعد از مدتی اظهاراتش را تکذیب کرد!!!)

حالا در این میان، مدرسه ساز شدن این شرکت، یعنی چه؟ شما قضاوت کنید؟ به قول معروف قسمت را باور کنم یا دم خروس را، مهرداد جان!!!

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 15:5 توسط مریم ابراهیمی |

یکی از آشنایان ما حلقه ازدواجش را به قیمت گزافی از جواهرفروشی های خیابان گاندی خریده بود که به قول معروف باید علاوه بر پول حلقه، پول سرقفلی مغازه طرف را هم پرداخت و فروشنده در پایان به آنها گفته بود: اگر خواستید حلقه هایتان را بفروشید بیایید همین جا، ۵ درصد زیر قیمت روز از شما می خرم، چون اینها مانند شمش معامله می شود.

وقتی برایم تعریف کرد، من خیلی تعجب کردم و فکر کردم قبلا وقتی لوازم ازدواج را می خریدند به طرفین می گفتند ان شاء الله یک عمر استفاده کنید و ... حالا دیگر حتی طلا فروشها هم در هنگام فروش حلقه می گویند: خواستی پس بدهی بیا همین جا!!!

همان شخص فردا می رود که حلقه اش را به همان فروشنده پس بدهد یعنی در واقع ۵ درصد زیر قیمت روز (فردا) بفروشد. حالا دارم به این نتیجه می رسم برای فروشندگان حلقه های ازدواج با این روند روز افزون طلاق، پس گرفتن حلقه امری طبیعی شده است؛چیزی که تعجب ما را بر می انگیخت.

 

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 12:29 توسط مریم ابراهیمی |

 جناب آقای میرصادقی که از پیشکسوتان داستان پژوهی در ایران به شمار می روند، به انتخاب کارشناسی خود ۲۳ داستان از داستان نویسان زن بعد از انقلاب را انتخاب کرده و بر آن تفسیر نوشته اند وعنوان کتاب را " ۲۳ زن، ۲۳ داستان" گذاشته اند .

اما نکته مهم این است که به دلیل نوع اسم با انتشار کتاب مخالفت هایی شده است که میرصادقی را ناگزیر به تغییر نام کتاب کرده است.

حال که زن بودن و داستان نویس بودن جرم است بهتر است نام کتاب را ۲۳ زن، ۲۳ جرم بگذاریم. اینطور نیست؟

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 21:22 توسط مریم ابراهیمی |

دیروزخلبانان شرکت هواپیمایی ایران ایر در دیدار با وزیر راه و ترابری درخواست افزایش حقوق خود به منظور کاهش مهاجرت این گروه شغلی به کشورهای همسایه مطرح کردند و البته وزیر راه هم قول مساعد به آنان داد ولی این که چقدر احتمال عملی شدن آن وجود دارد، با کرام الکاتبین است.

یکی از خلبانان پیشکسوت هما به نمایندگی ازهمه به ایراد سخن پرداخت که بخشی از گفتار وی و تحلیل آن بسیار حائز توجه است.

وی گفت: خلبانان فعلی ایران ایر نسل دوم و سوم خلبانان این شرکت هواپیمایی هستند که به رغم تحریم های موجود، سلامت پروازهای این شرکت را تامین می کنند  و در پروازهای "وی آی پی " داخلی و خارجی حرف اول را می زنند و از انجام پرواز در شرایط غیر استاندارد سر باز می زنند.

اما سیستم ناهماهنگ پرداخت در ایران باعث شده است خلبانان سایر شرکتهای هواپیمایی داخلی بسیار بیشتر از هما حقوق دریافت کنند و برای مثال خلبانان ماهان شرایط مالی بهتری نسبت به هما دارند.

در میان گفته های پراکنده خلبانان نیز مشخص شد حقوق خلبانان هما حدود ۳ هزار دلار است در حالی که حقوق خلبانان افغانستان ۵ هزار دلار وحقوق خلبانان کشورهای حاشیه خلیج فارس تا ۱۵ هزار دلار نیز افزایش می یابد.

ظاهرا شرکت هواپیمایی هما نیز به جای ارتقاء  حقوق خلبانان خود اقدام به اخذ وثیقه های سنگین برای جلوگیری از مهاجرت آنان به کشورهای دیگر کرده است که اخیرا بخشی از آن وثیقه ها به خلبانان بازگشت داده شده است.

اما سوال مطرح این جاست که خلبانان که دارای بالاترین ضریب هوشی در مشاغل موجود و سخت ترین شرایط کاری هستند و مطابق استانداردهای بین المللی کار می کنند، چرا باید با اشل حقوقی داخلی حقوق بگیرند؟ و حتی بین شرکتهای هواپیمایی داخلی هم در پرداخت حقوق یکسان سازی انجام نشده باشد؟

مگر نه این است که در شرایط موجود ناوگان هوایی کشور و مشکلات خرید، تعمیر و نگهداری هواپیماها، ما فقط با تکیه بر توان خلبان حاضر به نشستن در هواپیماهای موجود می شویم؟ پس چرا باید تنها عامل اطمینان مسافران نیز با عدم پرداخت درست حقوق و دستمزد دچار تشویش ذهن شود؟

از دست رفتن توان مهندسی کشور در این بخش و مهاجرت خلبانان به سایر کشورها به عنوان شیک شده" صادرات توان فنی و مهندسی" تنها به معنای شدت گرفتن کاهش ایمنی پروازهای هوایی و افزایش احتمال سوانح هوایی است.

 

+ نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 7:29 توسط مریم ابراهیمی |

  عکسی را که مشاهده می کنید ، پرایدو بنده است که در جاده آبعلی حوالی بومهن یک آردی جواد دنده عقب به آن زده و در رفته است . و بعد از سه سال رانندگی بدون تصادف این لکه ننگ را برای من ایجاد کرده است و اما شرح جزییات ماجرا:

وقتی دنده عقب می زنی در برو

بنده برای سرکشی به املاک و مستغلات به این منطقه رفته بودم و چون اخیرا فرهنگم به دلیل کار در حوزه راههای برون شهری و سازمان راهداری به رانندگان تریلی نزدیکتر شده است، هوس خوردن دیزی کردم و به حوالی آبعلی (نرسیده به کازینو آبعلی قبل از انقلاب) رفتم و در راه بازگشت در جاده بومهن، یک آردی به ناگهان حوس پیچیدن نمود و بدون راهنما اقدام به تغییر مسیر نمود و چون از این جاده خودروهای سنگین می گذرد اول کمی جلو رفت و من خواستم از سمت راستش بگذرم که عقب برگشت و با هم تصادف کردیم.

ایشان بعد ازپیاده شدن از آردی جوادش به من گفتند شما از عقب به من زدی، پس مقصری. من هم گفتم شما دنده عقب اومدین. ایشان گفتند که با خانومشان قرار دارند و من گفتم الان به پلیس تلفن می زنم.

این شخصیت عظیم انسانی هم گفتند ما ترافیک ایجاد کردیم و ماشین هایمان را جا به جا کنیم که به همین بهانه پیچیدند و از طرف مقابل جاده فرار کردند: به همین زیبایی و به همین خوشمزگی!!!!!!! 

+ نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387ساعت 21:5 توسط مریم ابراهیمی |