| اظهارات بهبهانی در همایشی ملی/ انعکاس خبر من در خبرگزاری مهر | ||
| وزیر راه و ترابری گفت: "اگر قرار است نتیجه حمل و نقل جاده ای در ایران به وجود آمدن این همه کشت و کشتار جاده ای باشد همان بهتر که از شتر استفاده کنیم." | ||
|
به گزارش خبرنگار مهر، حمید بهبهانی در سومین همایش ملی حمل و نقل در تهران گفت: تعداد کشته های جاده ای در ایران بسیار بالاست و اگر قرار است این روند تداوم یابد بهتر است از شتر به جای خودرو استفاده شود. نگران بودم نمایندگان یقه مرا بچسبند وزیرراه و ترابری افزود: در سفری که من اخیرا به سوئد داشتم تعداد کشته های جاده ای این کشور 450 کشته در سال بود در حالی که تعداد راههای شریانی آنها از ایران بیشتر بود و من این نکته را در سخنان امروزم در مجلس عنوان نکرده ام چون نگران بودم نمایندگان یقه مرا بچسبند و بگویند چرا در ایران این طور است. وی ادامه داد: ترکیه از موقعیت خود برای کسب درآمدهای ترانزیتی و توسعه اشتغال مرتبط به خوبی استفاده کرده است اما ایران از موقعیت خود بهره لازم را نبرده است و اینکه گفته می شود ترانزیت برای کشور درآمد لازم را تولید نکرده است و یا صرفه اقتصادی نداشته است حاکی ازعدم استفاده از پتانسیلهای موجود در این زمینه است. نظر بهبهانی درباره کادر وزارت راه وی اظهار داشت: اینکه رئیس جمهور دارای دکترای حمل و نقل است در طول تاریخ انقلاب اسلامی بی نظیر بوده است و همچنین اینکه بنده نیز در همین رشته تحصیل کرده ام و معاونان من نیز در همین رشته استخوان خرد کرده اند حاکی از توانمندی کادر وزارت راه و ترابری است. وزیر راه و ترابری تصریح کرد: سیاست من تعامل با مجلس و کلیه ارگانهای مرتبط است زیرا معتقدم کلیه مشکلات با سلام و روبوسی حل می شود. بهبهانی خاطرنشان کرد: ما امروز در کلیه مرزهایمان مشکل ترانزیتی از قبیل سوخت، عوارض، گمرک و... داریم که باید برای رفع آنان با وزیران راه و ترابری کشورهای همسایه تعامل لازم صورت گیرد. وی بر نصب تابلوهای مشخص کننده سرعت مجاز در شب و روز در جاده های کشور تاکید کرد و یادآور شد: باید در برخی جاده های کشور باند کندرو برای عبور کامیونهای باری درنظر گرفته شود تا مانع حرکت خودروهای سواری نباشند. وزیر راه و ترابری گفت: خط کشی جاده ها یک علم است و باید خط کشی جاده های کشور بر مبنای این علم صورت گیرد تا از میزان تخلفات رانندگان در این باره کاسته شود و ایمنی جاده ها افزایش یابد. حالتون خوبه، خسته نباشید ! بهبهانی همچنین در حاشیه این همایش در جمع خبرنگاران نیز در پاسخ به سئوال یکی از خبرنگاران درباره آخرین وضعیت آزادراه تهران- شمال تنها به گفتن این جمله بسنده کرد: "شما حالتون خوبه، خسته نباشید!!." | ||
| ||
انقده دمش خوشگل بود که نگو، خواستم بروم ازش تعریف بکنم، که حتی مجال اونم نداد و از تپه ها بالا رفت و منو تنها گذاشت.
راستش الان که این مطلبو می نویسم دلم برایش تنگ شده، چون انقدر از به ظاهر آدما مکاری دیدیم که من الان عاشق همه روباه های روی کره زمین، هستم.
پی نوشت۱: هر چند من نظرات خوانندگان را فیلتر نمی کنم اما متاسفم برای درک مطلب برخی از دوستان که به جای فهمیدن قصه های عامیانه که در آن روباهها، حتی از زیبایی کلاغها هم تعریف می کنند که آنها را گول بزنند و موضوع را حمل بر خودستایی بنده کرده اند.
پی نوشت۲: من قبلا فکر می کردم عامه مردم در فهم داستانهای واقع گرا مشکل دارند و همه حوادث را جاری و ساری در زندگی نویسنده تصور می کنند اما ظاهرا دامنه عدم درک مطلب وسیعتر از این حرفهاست چون من قبلا یک داستانک به سبک مسخ کافکا که کارمند اداره ای سوسک می شود در وبلاگم گذاشته بودم که در آن شخصیت مورد نظر سیگار می کشید آن قدر دوستان به من زنگ زدند و سوال کردند، تو سیگار می کشی یا نه ؟ که کل مطلب را پاک کردم.
ظاهرا بخش فوقانی طراحی این خودرو شبیه ریو و قسمت روی کاپوت جلوی آن شبیه ام وی ام و یا همان خودروهای چینی ارزان قیمتی است که بخش خصوصی مدتها مدعی واردات آن به کشور بود و با دیوار بلند بتنی سایپا و ایران خودرو برخورد کرد.
موتور ۱۵۰۰ سی سی این خودرو نیز چنانچه در مرکز تحقیقات سایپا تولید شده باشد همانند تولید موتور ال ۹۰ که بعدها به تندر۹۰ تغییر نام داد، می ماند که تنها ساخت موتور در آن مد نظر قرار گرفته بود و تناسب میان بدنه و موتور لحاظ نشده بود و به اعتقاد بسیاری از کارشناسان خودرو جلوی این خودرو به نسبت کل بدنه سنگین است.
حالا این سایپا که در تمام مدت به اصطلاح خودرو سازی خود مشغول خرید خوردو از کمپانی های دست چندم جهانی نظیر کشورهای آسیای جنوب شرقی و تمرین مونتاژ کاری آن در کشور با عنوان صنعت داخلی و تولید ملی و قالب نمودن آن با قیمت چندبرابر به مشتریان بخت برگشته بوده است، چطور به فکر معرفی یکی دیگر از مونتاژ کاری های خود به عنوان تولید ملی افتاده است؛ نیازمند بررسی بیشتر است.
اسحاق جهانگیری وزیر صنایع و معادن دولت خاتمی، در روزهای پایان وزارت خود خواستار از رده خارج شدن پیکان و تولید ال۹۰ به عنوان خودروی ارزان قیمت و جایگزین پیکان شد که در آن زمان تبلیغات زیادی برای آن به عمل آمد و بعد جناب حمیدرضا کاتوزیان، عضو سابق کمیسیون صنایع و معادن مجلس شورای اسلامی( رییس فعلی کمیسیون انرژی) نیز قرارداد تولید ال۹ را معادل قرارداد" ترکمن چای" خواند و با آن مخالفت ها نمود که معروفترین جمله وی، این قرارداد ایران خودرو و سایپا را به کارگران خودروسازی فرانسه تبدیل می کند، بود.
در نتیجه تولید ال۹۰ تا مدتها در توقف کامل قرار گرفت و بعدها نیز کج دار و مریز ادامه یافت. الان نیزکه کاملا بلتکلیف است حالا ما فرانسه را که در صنعت خودروسازی جهان اگر چه دست اول نیست ولی دیگر به چین و آسیای جنوب شرقی شرف دارد، ول کرده ایم و مونتاژکاری قطعات مختلف خودروهای اطرافمان را به عنوان تولید ملی معرفی می کنیم و مدعی می شویم ساخت این خودرو موضع ما را در قراردادهای ساخت خودرو با کشورهای خارجی تغییر می دهد( نظرات جناب مهرداد خان بذرپاش).
و اعلام قیمت کمتر از ۱۰ میلیون برای چنین خودروی مزخرفی آن هم با تیراژ تولید ۲۰۰ هزارتا در سال در کاشان، به معنی این است که مصرف کننده به چنان فلاکتی بیفتد که پراید را ببوسد و بر دیدگان خود بنهد.
در خبرهای خارجی آمده بود جنرال موتورز و هوندا بخشی از کارخانجات خود در سراسر جهان به خصوص آمریکای شمالی را جمع کرده و تولید خود را کاهش داده اند؛ چرا؟ چون در آنجا مصرف کننده حق انتخاب دارد و مجبور نیست برای حمایت از صنعت داخلی برای خودرویی با پایین ترین کیفیت، بالاترین قیمت را بپردازد.
به نظرم جنرال موتورز و هوندا باید بیایند از جناب مهرداد خان سایپایی بیاموزند که چگونه این تولیدات مزخرف خود را به مردم می اندازد و لبخند هم می زند تا مجبور به جمع کردن کارخانجات خود نباشند.
در ضمن ببخشید این مطلب را می خواستم دیروز بنویسم، وقت نکردم.
وقتی به شهر کوچکی آمدند باز هم آن ها که تعداد پسرانشان بیشتر و نوقعیت شغلی شان بهتر بود حتی آشغالهای کوچه را جلوی در خانه شان نمی گذاشتند تا ساعات آمدن مامور شهرداری فرا برسد و طبیعتا در میهمانی های بهتری دعوت می شدند، آشنایان بیشتری برای پیدا کردن کار برای فرزندانشان می یافتند و حتی لوله کش هم در هنگام تعمیر لوله های آب و فاضلابشان دقت بیشتری می کرد.
وقتی به پایتخت کشورشان آمدند نیز آنها که مناسبات اجتماعی قوی تری داشتند، عوارض شهرداری شان مشمول بخشودگی بیشتری می شد، از آرم طرح ترافیک برای استفاده از ماشینهایشان برای همه روزها استفاده می کردند و وام های کلان بانکی هم می توانستند بگیرند.
حالا قصد دارند از این کشور و مجموعه آداب و سنن آن که تنها بر روابط قومی و قبیله ای، تعداد پسران، شغل پدر، ثروت خانوادگی استوار شده است و علم ستیزی و گریز از تجدد واقعی ذهنی در آن موج می زند، بروند.
اگر در اروپا و امریکا نیز باز همان ارزش های اجتماعی مبتنی بر پول، روابط خانوادگی و قومی قبیله ای حاکم بر ایران استوار باشد، مهاجران باید به کدام کره دیگر پناه ببرند تا بلکه هر انسان بر اساس معیار های انسانی مورد ارزشیابی قرار گیرد؟
راستی چرا مناسبات اجتماعی در ایران با وجود گذشت صد سال از مشروطه و وجود این همه دانشگاه و کتاب و ... هیچ تغییری نکرده است و هنوز درهای جامعه ایرانی بر همان محور ارباب-رعیتی زر و زور می چرخد؟
و نکته آخر این که ما ایرانیان از این عقب ماندگی در شیوه اندیشیدن و روش تفکرمان کی رهایی می یابیم و آیا این توسعه نیافتگی ذهنی عمده ترین چالش ما در تحقق مدرنیته و مفاهیم برآمده از آن نظیر دموکراسی و انسان مداری نیست؟
وقتی مناسبت برنامه که آموزش لکوموتیورانان بود با آن قیافه و صدا و شعر خوانی نگاه می کردی، دلت می خواست خودت را کتک بزنی ولی طرف دیگر شعر نخواند. چنان گندی زد به این غزل لطیف که نگو و نپرس.
ولی آخه یکی نیست بپرسد چه دلیلی دارد ما ایرانیان در هر مناسبتی اعم از برنامه های صنعتی، سیاسی، اجتماعی، گروگانگیری، مبارزه با مواد مخدر و... شعر بخوانیم؟
امروز هم می خواهیم برویم مانور راهداری زمستانی در جاده آبعلی، ولی اگر یک دکل دیگری مثل قبلی بخواهد شعر بخواند احتمالا در جاده آبعلی کشته می شود، مثل هزاران کشته جاده ای این کشور.
راستش استاد غزلیات سعدی ام در دانشگاه یک خانومی بود که آنقدر زیبا، لطیف و با سواد بود که خودش شبیه مینیاتورهای ایرانی بود و به ما غزلیات سعدی درس می داد حالا دو بیت از همین غزل را در این پست می گذارم به افتخار او.
تا این دل سودایی می رفت به بستانها بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحانها
گه نعره زدی بلبل، گه جامه دریدی گل با یاد تو افتادم از یاد برفت آنها
پی نوشت: در مراسم راهداری زمستانه نیز شعرخوانی در هوای بسیار سردی که ما در حال قندیل بستن بودیم انجام شد، آن هم توسط شهریاری مجری قدیمی صدا و سیما که مدتی ممنوع چهره شده بود.
حالا شعر چه کسی را خواند: سروده های مدیر روابط عمومی اداره کل راه و ترابری استان تهران را!!!!
از محتوای شعر دیگر صرف نظر می کنم.

واین هم نمای باز تابلو
شرکت مادر تخصصی فرودگاههای کشور نیز برای انجام واردات این نوع رادار با کشور آلمان نیز وارد مذاکره شده که به نتیجه نرسیده است.
رادار مذکور که نسل پیشرفته رادارهای فرودگاهی محسوب می شود، قرار بوده در فرودگاه بندر عباس به کار گرفته شود ولی مذاکرات این شرکت برای وارد کردن آن تاکنون بی نتیجه مانده است.
نکته در خور تامل این که بالاخره یکی از مسوولین حاضر شد اعتراف کند تحریم ها در روند خرید و واردات تجهیزات مختلف از جمله تجهیزات فرودگاهی اختلال وارد کرده است به طوری که قراردادهای خرید قبلی نیز قابل اجرا نیست.
و دیگر این که؛ احتمالا این رادارها علاوه بر کاربری فرودگاهی می توانند کاربری های دیگری از جمله نظامی داشته باشند که از فروش آنها به ایران در شرایط فعلی جلوگیری می شود.
ولی نکته حائز اهمیت دیگر آن است که این نوع رادارها در تامین ایمنی پروازها نقش به سزایی دارند و اعمال این نوع تحریم ها در درجه اول ستم به شهروندان عادی کشوری است که نقشی در معادلات سیاسی کشور ندارند و باید تمام طول یک پرواز را با استرس سپری کنند.
نمونه این دست رفتارها را می توان در چشم و هم چشمی ها، حسادت ها و زیرآب زنی های آنان جستجو کرد.
همه کسانی که مدعی روابط گرم در محیط خود هستند در صورتی که در تقسیم منافع فردیشان با یکدیگر درگیر شوند، می توانند میزان صمیمیت فی ما بین شان را دریابند.
" انحصار وراثت" تجربه بسیار زیبایی برای همه کسانی است که مدعی روابط گرم خانوادگی هستند، اگر در لحظه ای درنگ متوجه شدندکه دیگران(یعنی همان خانواده محترم) چه سوء نیتی نسبت به اموال آنان دارند، تا حداقل یک هفته حالشان جا می آید و از هر چه رابطه گرم خانوادگی حالت تهوع می گیرند.
اگر مفهوم رابطه عاطفی این است که ما در ایران مشاهده و تحمل می کنیم، همان بهتر که رابطه ها سرد باشد و حداقل از طرف دیگران آزار کمتری متحمل شویم ؛مانند همان مثل معروف که تو که خیرت نمی رسد، شر مرسان.
این عکس را امروز در شهرری گرفتم به نظرم چیزی جز ابراز تاسف نمی توان گفت.