تبليغاتX
وب نوشته های مریم ابراهیمی
یادداشت ها و نظرات
  دیروز یک آقایی به موبایلم زنگ زد و گفت: آر یو هلن؟ گفتم: نو گفت: اگر تو هلن نیستی کی هستی گفتم مریم هستم بعدش خنده ام گرفته بود چون اگر در ایران این اتفاق می افتاد با طرف جدی حرف می زدم و عمرا اسممو بهش می گفتم انگار که اسرار مهمی باشد.

بعد فضولی ام گل کرد که ببینم طرف کیه و درست مثل سوالات خودشو ازش سوال کردم که خیلی راحت و بی تفاوت جواب داد.

طرف یک شکلات فروش ۲۶ ساله بود طوری که منو یاد دخترک کبریت فروش انداخت ولی آنقدر انگلیسی اش خوب بود که ترسیدم زیادتر حرف بزنم ضایع بشوم.

با خودم گفتم شکلات فروشهای اینها با این که انگلیسی زبان اولشان نیست از روزنامه نگارهای ما بهتر حرف می زنند!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 16:32 توسط مریم ابراهیمی |

خوشحالم که ایران نیستم و الان در ترافیک آخر سال تهران مشغول اعصاب خوردی نیستم و مثل آدمهای الکی خوش به خریدهای شب عید نمی روم.

دیروز یک لب تاب از اینجا خریدم کلی ارزانتر از ایران و با فراموشی فیلتر اینترنت و رفتن به هر سایتی دارم حال می کنم.

یک نکته جالب این که برخی از ایرانی های اینجا آنقدر از ایران متنفر هستند که ترجیح می دهند به جای ایران از کلمه اونجا استفاده کنند.

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 13:36 توسط مریم ابراهیمی |

بچه های خبرنگار من همه عذر می خواهم که بدون خداحافظی سفرخارج از کشور رفتم خیلی یک دفعه ای شد.خواهش می کنم آدرس ایمیلاتونو بگذارین تو کامنتهای من با بعضی ها کار دارم.

به خصوص شبنم آذر، محبوبه فکوری و ساناز ناصری

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 20:3 توسط مریم ابراهیمی |

 هر چند اصطلاح تاریخ مصرف بیشتر درمورد مواد غذایی به کار می رود اما در مورد آدمها، جاها، اشیاء و سایر چیزها هم صدق می کند.

و اکنون تاریخ مصرف بسیاری چیزها و آدمها به سر آمده است.

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 10:51 توسط مریم ابراهیمی |

چند کیلو پسته کرمان برای سفرم خریده بودم اما خودم در این فاصله ترتیب همه شونو دادم و به اندازه ای از خوردنشون احساس رضایت می کنم که قابل وصف نیست.

پسته هایی که خریده بودم را یکی از زنان کرمانی یا همان روش سنتی خودشان که چند روز در آب نمک و آبلیمو می خوابانند و سپس به شیوه خاصی تف می دهند، درست کرده بود که خودم هم پسته با این طعم نخورده بودم.

دوستم که پسته ها را به من می داد گفت: مبادا یکی ازشون بخوری که خوردن یکی همان و خوردن همه اش همان، ولی من باورم نشد.

خلاصه چنان عشقی با این پسته ها کردم که خیام با جام شراب.

 

+ نوشته شده در جمعه دوم اسفند 1387ساعت 12:41 توسط مریم ابراهیمی |

واقعیت این است که تلقی انسان دوستانه برابری خلقی و رفتاری پایتخت نشینان هر کشوری با شهرهای اطراف آن شعاری بیش نیست و  به خصوص در کشورهای کمتر توسعه یافته این شکاف عمیقتر از کشورهای توسعه یافته است.

اما نکته جالب این است که در ایران اکثر شهرستانی ها( البته نه همه آنها) وقتی به تهران می آیند اولا تصور می کنند تهرانی ها ارث پدر آنها را خورده اند که پولدار شده اند. در ثانی همه شان به خصوص اگر خانم باشند که فساد اخلاقی دارند و  حتی اگر آنها سپور هم باشند در برابر یک خانم تهرانی محال است اوکی نگیرند.

نکته سوم این که: چنان به خودشان مفتخر هستند و با فخر در آینه به خودشان نگاه می کنند که یوسف پیامبر این گونه به خودش در آینه نگاه نمی کرد.

بخشهای ظرفیت اندک و خود را گم کردن و ... هم که بماند. اگر آقا باشند که افتخار به جنسیت هم بخش دیگری از افتخارات آنها را تشکیل می دهد.

اخیرا از یک روستایی حوالی جایی که خود آنجا را هم نیمی از ایرانیان حتی اسم آنجا هم به گوششان نخورده است، شنیده ام که من به خودم افتخار می کنم.

دلیلش هم احتمالا داشتن دو گاو در روستا و یک هکتار زمین بوده است!!!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 2:58 توسط مریم ابراهیمی |