الان اینجا که من نشسته ام روبرویم یک آمریکایی یک کم اخمو نشسته و در میز بغلی اش دو تا پسر آلمانی یکی شان واقعا زیباست یک مرد ایتالیایی هم اغلب می آید اینجا که با پسرهای ایرانی رابطه خیلی خوبی دارد و تقریبا هر روز با آنها گپ می زند، همینطور چینی ها، مالایی ها و غیره...
برای ما که در کشوری با ملیتهای محدود زندگی کردیم خیلی تجربه جالبیه؛ دقیقا سر هر میز یک ملیت و چیزی هم که اینجا یاد می گیری این است که به همه لبخند بزنی و این یک مقدار از خشونت تربیت اجتماعی ما فاصله دارد.
ما چون تقریبا هر روز می آییم اینجا حتی پرسنل آشپزخانه رستوران این کلاب با ما سلام و علیک می کنند و اگر یک روز نیاییم از ما سوال می کنند، خوبی؟ آخر دیروز نبودی.
اینجا خیلی راحت از زیبایی ظاهری آدمها تعریف می کنند و واقعا هم چیزی دنبالش نیست و تو هم در نقش یک آدم متمدن مجبوری لبخند بزنی و تشکر کنی.
حتی کارگر خانومی که چهارشنبه های هر هفته می آید ویلاهای ما را تمیز می کند، دفعه قبل به من گفت: چون توخودت خوشگلی، ملافه خوشگل می اندازم روی تختت.
خیلی تجربه جالبی است که آدم از بیرون به کشورش، مردم و فرهنگش نگاه کند این فاصله گرفتن از مرزهای جغرافیایی آدم خیلی می تواند برای آدم مفید باشد؛ واقعا از این بخش سفرم راضی هستم.